‌ پیوستن شکوفه آذر ماسوله فعال حقوق بشر و زندانی سیاسی به کمپین ‍ #من_هم_شکنجه_شدم

photo_2019-01-11_16-41-31

 

پس صدای اسماعیل بخشی هستم من شکوفه آذر ماسوله با نام مستعار پریسا آزادی دانشجوی کارشناسی ارشد مدیریت بازرگانی با رتبه سه رقمی ( که البته بعد از زندان اخراج وشغلم رو نیز از دست دادم. ) به دلیل فعالیت های حقوق بشری در خصوص زندانیان سیاسی و تجمعات اعتراضی به شش سال زندان محکوم شدم.
اتهامات وارد شده به من از طرف بازجو ، تشکیل گروه ترور قاضی صلواتی، تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی اعلام شد که بخاطرش بارها وبارها شکنجه شدم… بازجوی حقیر من، بخاطر اینکه من در منزل نرگس محمدی در حمایت از ایشان و اتنا فرقدانی صحبت کرده ودر میان صحبت هایم از خانواده ام ( پدر، عمو، وعمه ام جزو شهدا و زندانیان دهه شصت بودند ) و فراموش نکردن شهدای دهه شصت صحبت کرده بودم گفت نباید واژه شهدا رو به کار ببری شهدای یعنی شهدای حرم، یعنی شهدای جنگ این افراد معاند بودند وباید طبق قانون کشته میشدند… ازمن خواست مصاحبه ای دربرنامه 20 و30 انجام بده و اعلام ندامت کن… ووقتی با واکنش منفی من مواجه شد بارها وبارها در حالتی که چشم هایم بسته بود با لگد از صندلی بازجویی به زمین پرتاپ ام کرد ودرهمان حالت به ضرب وشتم پراخت… یکی از اتهاماتم اعلام تجمع برای روز شهادت ندا آقا سلطان زنده یاد در روز 30 خرداد در بهشت زهرا بود.. بازجویم با بی شرافتی چندین بار پرسید 30 خرداد چه روزی یه ودرنهایت به عملیات فروغ جاودان ربطش داد وگفت چون خانواده ات از مجاهدین بودند توهم به بهانه ندا میخواستی توی اون روز خاص شورش راه بیاندازی….هرگز فراموش نمیکنم بابیشرمی و وقاحت از ندا به نام روسپی نام برد که خود جنبش سبزی ها کشته ان وبه گردن نظام انداخته اند. حتی اسم مستعار پریسا آزادی رو به سیمای آزادی ربط داد..درحالیکه من همیشه خود رو یک فعال مدنی مستقل و کاملا پایبند حقوق بشر به دور از هرگونه گرایش سیاسی خاصی خوانده ام… البته با احترام به تمامی گرایش ها و تفکرات سیاسی موجود .
بیشترین حد شکنجه ها زمانی بود که به دروغ میخواست از من برعلیه هم پرونده ایم پوریا ابراهیمی درمورد ترور قاضی صلواتی اعتراف بگیره…. درحالیکه چنین چیزی هرگز و جود نداشت… هیچ مدرک وسندی هم وجود نداشت ولی بازجوی حقیر و جنایتکار من بارها وبارها بخاطر چیزی که هرگز وجود نداشت ضرب وشتم وفشار هایش را افزایش میداد حتی تهدید به تجاوز فیزیکی…… در اثر این شکنجه ها هنوز بعد از سه سال کمردردهای مزمن و مشکلات زنانگی که علت اش نفرستادن به اعزام و بیمارستان همچنان ادامه دارد. یکی از موارد اتهامی من شرکت در تجمعات اعتراضی مقابل زندان اوین درحمایت از نرگس محمدی و تجمعات خانم نسرین ستوده عنوان گرديده است.
البته در سایت های مختلف درمورد شرکت من در تجمعات اسید پاشی هم نام برده شده که البته کاملا درست است ولی در این خصوص خوشبختانه چیزی به دست بازجوی من نرسیده بود ودر این مورد شکنجه نشدم یا اتهامی به من وارد نشد ولی بد نیست ذکر کنم روز تجمعات اسید پاشی به دلیل اینکه سعی کردم پسر جوانی روکه البته نمیشناختم به زور از چنگ نیروی ضد شورش نجات دهم به شدت باتوم خوردم ولی خوشبختانه هم من وهم پسر جوان موفق به فرار از دست اطلاعاتی ها شدیم.
در اینجا لازمه که بگم بعد از گذشت سالها هنوز گاهی شب ها خواب باز جوم رو میبینم و لحظات بازجویی ولی وقتی به نازنینانی چون اسماعیل بخشی، آرش صادقی، مریم اکبری منفرد، صدیقه مرادی، زهرا زهتابچی، فاطمه مثنی وهزاران هزار زندانی سیاسی گمنام وبیصدا میاندیشم شکنجه هایم را تنها بخش کوچکی از رنج ی میبینم که گریزی نیست شاید برای آزادی ایران زمین…. وقتی یاد خاطرات عمه ام هما آذر ماسوله میافتم که تنها به دلیل بخشیدن چند حبه قند به هم بندی اش که کودکی شیر میداد شلاق خورد….. باور م هزاران برابر میشود که برای آزادی سرزمینم باید که از جان گذشت شکنجه که بخش کوچکی از این مبارزه است
و خطاب به بازجو و بازجویان ج. ا ودژخیمانشان…. از سال 60 وحتی قبل تر کشتید و کشتید وشکنجه کردید ولی تمام نشدیم جوانه زدیم…. بعد از 40 سال پیروز این میدان نابرابر اسماعیل بخشی ها وآرش صادقی ها و دیگر دلاوران اند که رودر روی شما همچنان می ایستند…. بدانید پیروز این میدان مزدوران به وطن نخواهند بود… چون ما هستیم… همچنان استوار ایستاده بر آرمان….

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: