پیام تسلیت شکوفه آذرماسوله به مادران و خانواده سه زندانی اعدام شده رامین حسین پناهی و زانیار و لقمان مرادی

photo_2پیام تسلیت

حلقه ی دار آیا می دانید که چیست؟
جای انسان های بزرگ است
تا دنیا
ایستاده مردن شان را تماشا کند
تسلیت به دایه شریفه و ومادر زانیار ولقمان …تسلیت به امجد بزرگوار که لحظه ای از روشنگری و صدای بی صدای این نازنینان از پای ننشست ….تسلیت به مردم ایران که در چند روز آینده به پیشواز عزاداری محرم وحسین مینشینند در 1400 سال پیش …..ودر چند قدمی ایشان نجیب ترین و آزاده ترین فرزندان میهن با لبان تشنه و دست شکسته و ضرب وشتم شده و بعد از روزهای اعتصاب غذا به دار اویخته میشود ….رامین و زانیار و لقمان را هرگز ندیده بودم اما اطمینان دارم از جنس انسانیت و پایداری وایستاده مردن اند ..چرا که اگر غیر از این بود حکومت ضحاک آخوندی و دیکتاتوری حقیر خامنه ای جانشان را نمیستاند ….درد ورنج این مادران به سوگ نشسته را به راحتی لمس میکنم ..همچنان که رنج روزان کوچولو را در پشت شیشه های روز ملاقات با سهیل …چرا که از کودکی با دیوارهای سرد زندان اوین و اعدام خانواده ام و ممنوع الملاقات شدن هایشان اشنا و خو گرفتم ….اولین بار نیست که خبر اعدام میشنویم و اشک مان سرازیر میشود و ای کاش آخرین باشد جنایتی دیگر بە پروندە سران رژیم اسلامی افزودە شد! اعدامهای امروز در عین حال اهمیت کار ما و ضرورت دفاع از جان زندانیان سیاسی را روی میز جامعه جهانی برای سرنگونی دیکتاتوریاسلامی قرار میدهد.
رهایی جامعه تنها در گرو سرنگونی این حکومت فاسد و جنایتکار است .
فراموش نمی کنیم تا کنون هیچکدام از استمرار طلبانی که در بقای این حکومت نقش اساسی دارند کلمه ای نه به زبان رانده اند ونه حتی ابراز همدردی و تسلیتی ……شعری در وصف خاوران سروده ام .رامین و زانیار و لقمان از جنس دلاوران خاوران اند….چون پدرشان لقمان که مدت زیادی از ترورش نمی گذرد …او رنج اعدام شان را ندید یادش گرامی ….رامین وزانیار ولقمان حتی در ارامگاه شهر خودشان هم دفن نشد .آنها را مخفیانه و بدون اطلاع خانواده در جایی دفن کردند عجب صبري داري، آخ خدا!اخ دایه شریفه ….اخ دایه امنه …شعر شکوه خاوران را در بند نسوان سروده ام …حال وهوای آزادگی و ایستادگی میدهد … تقدیم به این عزیزان نازنین و خانواده های رنجدیده شان ….
شکوفه آذر ماسوله فعال مدنی و زندانی سیاسی سایق

برای تو می سرایم ای دیار با شکوه ، فراموش شده ترین مسلخ کفتارهای پیر
ذره ذره خاکت را بو می کشم ،نه بوسه باران می کنم …
ای یگانه ترین خاک ،ای دشت شقایق و لاله و سرو …
طراوت عطر اگین ات بوی دلاوران سرزمینم …..
عطر دلاویز ایستاده مردن را هنوز در مشامم تازه می کند….
با انکه گزمه بی شرم ، اهریمن پلید بر خاک خاوران ، از پی هم دمادم پاس میدهد ، لیکن دریغ و درد !!!دستان ناشناسی هر شب ، بر گورهای تازه گل سرخ می نهد ….
در تو چه دیده اند ای خاک پر شکوه که هر بارقلب نجیبت را اماج می کنند ….؟؟!!
امروز در پس دیوارهای بی انتها مرغ دلم عجیب پر می کشد سوی تو ای دشت عاشقان ….دردا که اهریمن پلید میخواهد که فراموش شوی از قلب ها و یادها …..
اما چه سود ….
دیدی ای خاک سترون غمین پر افتخار ؟؟؟
دیدی دشمن چه دشمنست ؟؟
هر شب ستاره ای به زمین می کشند و باز !!!
این اسمان پر ستاره غرق ستاره هاست ؟؟!!
کشتند تا که عشق بی یار و یادگار بماند در انتظار ….
کشتند تا امید بمیرد در این دیار ….
کشتند تا که ازادی به سوگ نشیند مسیح وار …
کشتند بی شمار …..
اینک ماییم و چشم تر ، ماییم استوار با قامتی خسته ولی امیدوار……
اما چه باک در قلب هایمان ، در چشم هایمان ، در دستهایمان …جوانه میزند هر دم شکوفه و یاس و اقاقیا ….
ما رنج میبریم ..، ما درد می کشیم ،اری ما گریه میکنیم
!!!!؟؟؟و جاودانه ترین سرودهای جهان را در گوش یکدگر در این شب سیاه عاشقانه زمزمه می کنیم ….
مباد انکه به انچه هست خو کنیم و مثل شاعران فقط خیال ارزو کنیم …..
در این هجوم سرمای استخوان شکن …..
بیا بیا که به تن شعله شستشو کنیم ……
اگرچه بسته بال ما ….؟؟؟!!!نمرده شور و حال ما…
بیا بیا که با سر بریده گفتگو کنیم….
اینجا نهال عشق و ارزو کاشته ایم ما،
از نردبان خشم و غرقاب اشک هابر اسمان …..
درد و فریاد های بی صدا یک افق انگاشته ایم ما ….
بگذار تا شهیدان شیدای این دیار شب را سحر کنند…

پاسخی بگذارید

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: