هدیه زحمتکشان تلویزیون دیدگاه به سندیکالیست ها، به یاد افشین اسانلو

افشین اسانلو کارگر راننده ، در اغاز در شرکن واحد شاغل شد و بر اثر فعالیت های سندیکایی برادرش منصور او را اخراج کردند . چون قراردادش موقت بود و سالی یکبار تمدید می شد. تمدید نکردند. سپ به ترمینال اتوبوس های مسافر بری رفت و راننده اتوبوس های مسافرتی بین شهری شد. کاری سخت طاقت فرسا که در خاطراتش افشین ، گوشه های از این دشواری ها را نوشته است. وچون رانندگی بیابانی کاری پراکنده است ، گاه که شرایط مزدی بهتری فراهم مشد به پایانه های باربری می رفت ودر انجا با کامیون ویا تریلی بار به شهر ها وبنادر مختلف وگاه به خارج از کشور می برد.در همین دوران است که فشار ها وستم های کاری و بی قانونی وتبعیض ورفتار برخی از صاحبان وسایل نقلیه و روسای بنگاه ها ی باربری وگاراژها ، او را بیشتر به طرف سندیکا سوق داد. گاهی می امد ومطالبی را برای مطالعه قرض می گرفت. نا گفته نماند. در سال 1358 تا 1361 که کانون دانش اموزان دموکرات ایران برای دانش اموزان فعال بود و نشریه اذرخش را منتشر وپخش می کرد ،  افشین در کلاس پنجم مدرسه با این نشریه اشنا شده بود و ان را می خواند و به دوستان هم کلاسی اش می داد. با گروه های دانش اموزی به کوه های اطراف تهران می رفت و زمینه هایی برای کار جمعی در ذهنش داشت. به همین دلیل خیلی زود از موقعی که تصمیم گرفت برای دفاع از حق وحقوقش کار سندیکایی کند ، با تمام وجود به این کار پیوست وترفند هایی به کار برد که نتیجه کارهایش را تازه بعد از چهار سال بعد از درگذشتش می بینیم. ادمی فنی بود وبا برق وکانیک اغشته بود وتعمیرات ماشین ها را خوش انجام میداد. از چهارده سالگی پشت فرمان پیکان مدل 1357 پدر نشست وعشق رانندگی شد. انها که با او رانده اند،می دانند حرفه ای گری افشین را در راننده گی . سر سخت ولجوج ومحکم وقوی بود. با انکه گاهی به طور منقطع به گرفتاری های پدید امده وگسترش یافته استفاده از مواد مخدر الوده شده بود .اما در استواری شخصیت وقدرت روحی وجسمی اش کمتر اثر می گذاشت. و بلافاصله با یک خبر امید بخش ویا یافتن یک کار مناسب قضیه مصرف خاتمه می یافت. شخصیتش ادم را به یاد بهروز وثوقی در فیلم گوزن ها می انداخت . از بعد از بازگشایی سندیکای کارگران شرکت واحد نشریات سندیکایی را از من می گرفت ومطالعه می کرد وگاه به یکی دوتا از رانندهایی که به سختی به انها اعتماد کرده بود ،می  داد. در دوران باز گشایی دفتر سندیکا کارگران شرکت واحد ، وقتی من ازسفر اتحادیه های جهانی کارگری از لندن وبروکسل بازگشتم .و دفتر وکالت ناصر زرافشان این وکیل شجاع کارگران ایران را به امانت برای ادامه کار علنی سندیکا گرفتیم. افشین اسانلو هر روز صبح به اتفاق دو تا از دختران جوان خانواده های علاقه مندان به سندیکا در انجا وظایف سندیکایی اش را انجام میداد. و غروب ها هم اطلاعیه ای اگر برای پخش کردن مانده بود با خود می برد وبین همکارانش در ترمینال ها وپایانه های مسافربری و باربری پخش می کرد. حلقه ای از رانندگان سندیکایی  در بین رانندگان بیا بانی تشکیل داده بود. بعد از دستگیری منصور اسانلو در 19 تیر 1386 خورشیدی وبسته شدن دفتر سندیکا به فعالیت خود به شکل مخفی ادامه دادو…. تا روزی که خبر جان با ختن اودر زندان رجایی شهر سالن 12 ، به گوش من رسید .به هنگامی که در ترکیه بودم این تلخ ترین اتفاقی بود که برای من افتاده بود. شرح داستان زندگی افشین اسانلو که بخش زیادی از انرا به قلم خودش نوشته است و توانست انرا هنگامی که از زندان اوین قبل از تبعید به زندان رجایی شهر ، برای عمل جراحی به بیمارستان دار اباد اورده بودندش  با خوش بیاورد، بزودی منتشر خواهد شد وعلاقه مندان می توانند در کتاب  _ از من تا کجا – این زندگی را که بخش مختصری  ی از تاریخ معاصر کارگری ایران  است ، بخوانند.

منصور اسانلو

 

پاسخی بگذارید

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: