#من_هم_شكنجه_شدم نامه چند تن از زندانیان سیاسی سابق وفعالین برای حمایت از اسماعیل بخشی

شب هنگام وقتی در سکوت و خسته از سختیهای زندگی به خانه میرسی وجود همسر و فرزندانت که با شوق از کارهای روزانه شان میگویند و آرامشی که خانه به تو میدهد باعث استراحت و تجدید نیرو برای شروعی دوباره است .ولی بسیاری از ما شبهایمان با ترس و دلهره صدای زنگ تلفن و صدای زنگ در میگذرد . میدانید چرا چون بیشتر ماها را شباهنگام و در نیمه های شب در خانه هایمان و جلوی همسر و فرزندانمان و یا پدر و مادرمان بازداشت کرده اند البته نه بازداشتی معمولی آنها که معمولا سه یا پنج نفر یا بیشتر هستند با حکم دادستانی و یا بدون حکم خانه را شخم میزنند و همه جا را به هم میریزند و در نهایت ما را با گوشیهاو تبلتها و لپتاپ هایمان و گاهی هم برای اینکه دست خالی نباشند با عکسهاو نامه های خانوادگی در میان جیغ و داد و گریه همسر و فرزندان و یا پدر و مادرمان بازداشت کرده اند گاهی اوقات هم پدر و یا مادری دچار حمله قلبی شدند چرا که نمیتوانستند دستگیری جگر گوشه شان را ببینند . جواب مسئول بازداشت کننده در تمام دستگیریها به خانواده که کجا می بریدش یکی بود دو سه ساعت دیگه بر میگرده . و برای ما که راهرو و پله ها را در میان ماموران طی میکردیم چهره گریان مادر و پدر و همسر و فرزندانی که ترسیده بودند و نگران جان ما بودند در حافظه مان ثبت شده بود . پس از وارد شدن به ماشین و زدن دستبند و چشم بند و فشار دادن سرمان به سمت کف ماشین از خیابانها گذشتند و ما را به اوین بردند بازداشتگاه های ۲۰۹ و ۲۴۰و دو الف سلولهای انفرادی . ولی قبل از اینکه به بازداشتگاه و انفرادی ببرند باید لباسهایمان را در می آوردیم و تحویلشان میدادیم بعد از اینکه لباسهایمان را عوض کردیم به سلولهای انفرادی که کوچک بود و برای گرمایش آنجا فقط دو لوله آب از داخل سلول می گذشت بردند با دو پتوی سربازی که یکی را لوله کرده و به عنوان بالشت استفاده میکردیم و یکی را به روی خود میکشیدیم ولی باز هم سرد بود و دلهره اینکه چه میشود و پروژکتوری که دائما روشن بود به طوری که پس از چند روز بی خبری نمیدانستیم بفهمیم چه وقتی از روز است . بازجویی های همه ما با بی احترامی و توهین و رفتار نادرست بازجویان و تهدید و ارعاب آنها با گفتن این جملات که خانواده تان را می آوریم و خدا کیه خدا منم و یا این جمله که ما گنده تر از شما رو به حرف آوردیم شما که عددی نیستید و گاهی با زدن پشت دستی و یا کشیده ادامه پیدا می کرد کسانی که مقاوم تر بودند بازجویی ها یشان بیشتر طول میکشید و از تلفن هم تا زمانی که در انفرادی بودی برای خبر رسانی به خانواده خبری نبود . گاهی اوقات بازجویی هات هم صبح و هم غروب انجام میشد گاهی اوقات هم تا پنج و ششروز خبری از بازجویی نبود انگار تو را فراموش کرده اند وقتی صدای پای مسئول بند را میشنوی که به اتاقت نزدیک میشود دلهره ات ناخودآگاه بیشتر میشود و تا وقتی که صدای پایش در آن سکوت کذایی دور شود ترس رهایت نمیکند هنگامی که صدای دریچه آهنی را میشنوی و صدای فردی که میگویت چشم بندت رو بزن و بیا بیرون و پیشانیت رو بچسبون به دیوار دلت می ریزد و اینکه آیا دوباره به سلول بر می گردی یا نه . بیکاری و کند گذشتن زمان در سلول انفرادی و بیخبری از خانواده و آینده نامعلوم که برای تو و خانواده رقم میخورد و نبودن یه هم صحبت که باهاش صحبت کنی بدترین نوع شکنجه است که آثارش همیشه با کسانی است که انفرادی را گذرانده اند سلولی کوچک که پنجره ای به بیرون ندارد و زمان را در آنجا گم میکنی و همینطور عدم دسترسی به نظافت و حمام بیشترین آسیب را به فرد می زند .همه ما پس از اتمام بازجویی و مدتها بی خبری از خانواده توانستیم به مدت دو دقیقه با خانواده صحبت کنیم ولی نمیتوانستیم از بازجویی ها چیزی بگوییم و باید میگفتیم حالمون خوبه و رفتار اینها با ما خوبه و نگران نباشین و اگر چیزی غیر از این بود تلفن قطع میشد و با توهین و فحاشی به سلول برگردانده میشدیم . با نوشتن گوشه ای از خاطراتی که بیشتر زندانیان سیاسی در این سالها کم و بیش تمام اینها را تجربه کرده اند باید بگوییم ما هم با اسماعیل بخشی همراهیم.

پوریا ابراهیمی ، مجید تمجیدی ، امیر بهمنی ، امید نوروزیان ، امیر حسین قنبری ، آرش اشایی ، بهزاد آسیایی ، امیر نوذر نوری.

۲۳دی ماه ۱۳۹۷

۱۳ ژانویه ۲۰۱۹
#ما_هم_اسماعیل_بخشی_هستیم

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: