جمهوری اسلامی و نقش آن در اخلاق جنسی ایرانیان

18221613_102039213702938_7876812128298602195_nپژار آبدانان
«نقدی بر طرح ارتقای امنیت اجتماعی» 

   نگارنده چندین سال پیش در یکی از بزرگراه‌های شمال تهران با صحنه‌ای روبرو ماند که شاید برای شروع بحث، بسیار جالب باشد. ساعت حدوداً دو بعدازظهر در پیاده‌رو در حال قدم زدن، متوجه‌ی ماشین پرایدی شدم که با سرعت بسیار زیاد درحالی که صدای ضبظ صوتش تمام فضا را پر کرده بود خلوت بزرگراه را شکافت و با سرعت دور شد. از شیشه‌ی ماشین همراه با یک فریاد، چندتکه آشغال در فاصله‌ی کوتاهی از من به زمین پرتاب شد. حس کنجکاوی مرا به سمت تکه‌های زباله کشاند. حتم داشتم که باید موضوع جالبی در میان باشد. بله؛ درست حدس زده بودم. آن تکه زباله‌ها، داستانی را در درون خود حمل می‌کردند؛ جلد خالی دو بسته قرص! آنها را برداشته و به پیاده‌رو برگشتم. پلاستیک خالیِ دو نوع قرص «ویاگرا» یا همان محرک‌های جنسی!

    برای کسی که اندکی با علم روانکاوی (پسیکوآنالیسم) آشنا باشد، شاید کار دشواری نباشد که به لایه‌های زیرین مغز و ناخوداگاه آن شخص نفوذ کرده و داستان سرخوشی‌اش! را مرور کند. اما چیزی که مرا به فکر فرو می‌برد، علت این همه تشریفات یعنی سرعت بالا، صدای ضبط صوت، پایین آوردن شیشه و پرتاب آن‌ها با فریادی بلند به وسط بزرگراه بود. نیرویی غیر از میل جنسی یا سکسوالیته‌ی مطلق، باید سوژه را به چنین عملی ترغیب کرده باشد و شاید این عمل صرفاً یک «دهان کجی» بود. اما دهان‌کجی به چه چیزی یا چه کسی؟! پس ناخواسته پای سیاست نیز به این مسئله کشیده می‌شد.

    حاکمیت جمهوری‌اسلامی در طول چند دهه‌ای که از عمرش می‌گذرد، با سعی در ایفای نقش پدر ـ سالار سعی داشته است که «سلامت جامعه» را با استفاده از محدود نمودن روابط جنسی خارج از ازدواج تأمین نماید. در بن‌مایه‌ی ذهنیت این نظام، «اخلاق» تا حدود بسیاری در روابط میان دو جنس مخالف فرو کاسته می‌شود و در نتیجه چنین برداشت می شود که: «جلوگیری از روابط خارج از ازدواج و یا دستکم محدود سازی آن، نهایتاً به معنی اخلاقی نمودن جامعه می‌باشد.» در اینکه این استدلال تا چه اندازه به واقعیت نزدیک می‌باشد جای بحث‌های فراوانی می‌باشد اما اینکه خود روشِ در پیش گرفته شده از طرف حاکمیت و رویکردهای پوزیتیویستیِ ناشی از آن ـ مانند طرح‌های سلامت اخلاقی جامعه ـ، خود تا چه حد می‌توانند در گسترش این معضل دخیل و نتیجه‌ی عکس را به دنبال داشته باشند جای تأمل دارد. شاید در اینجا آوردن مثالی خالی از معنا نباشد. فردی را تصور کنید که سعی دارد تا با استفاده از قدرت عضلات دست خود، بادکنک پر از آبی را فشرده سازد. واضح است که به علت راه‌های گریز بسیاری که وجود دارند (فضاهای خالی اطراف)، بادکنک ترجیح می‌دهد که بجای فشرده شدن، راه دوم یعنی گریز از نقطه‌ی فشار را انتخاب نماید. چه بسا فشار بیش از حد و کنترل نشده‌ی فرد، درنهایت باعث پارگی بادکنک نیز بشود. عین همین موضوع برای مورد بحث نیز قابل تعمیم‌دهی ست. با اندکی بازگشت به عقب و با پیدا کردن روابط علیِ عملِ سوژه‌ی مورد نظر ما، آشکار می‌شود که در نهایت این خودِ رویکردهای پوزیتیویستی و سطحی‌انگارانه‌ی حاکمیت جمهوری اسلامی ست که سوژه را مجبور می کند تا حتی پس از پایان عمل جنسی، همچنان به دنبال راهی برای نشان‌دادن پیروزی خود! در برابر موانع دست‌وپاگیر جمهوری اسلامی و دهان کجی باشد. متأسفانه موضوع به همین جا ختم نمی‌شود و قانون فشرده سازی بادکنک، همچنان برای جنبه‌های دیگر این معضل اجتماعی نیز صدق می‌کند. با ادامه‌ی رویکردهای جمهوری اسلامی در قبال مسئله‌ی جنس مخالف در ایران و سیاست‌گذاری‌های پوزیتیو، به‌طور کاملاً طبیعی بجای اینکه تغییری مثبت در روند اخلاقی نمودن جامعه روی دهد، این روند معکوس است که پیروزی نهایی را به دست می‌آورد. در قوانین نیوتنی، یک شئ به همان اندازه که بر آن نیرو وارد می‌شود، به همان اندازه نیز واکنش نشان داده و در برابر جسم فشار آورنده مقاومت می‌نماید. از آنجا که در جامعه به جای ماده‌ی صرف، با ساختاری متافیزیکی (انسان) و انسیاتیو آن (اختیار عمل وسیع آن) روبرو هستیم، شاید نتیجه هیچ‌گاه به آنچه که نیروی فشار آورنده درصدد آن‌ست منجر نشود. چه بسا به‌علت اختیارعمل فراوان و هوشمند بودن این هستومند متافیزیکی، نهایتاً با مقابله به مثل و حرکت در روند معکوس مواجه شویم. با نگاهی به عملکرد برنامه‌های جمهوری اسلامی در طول حیاتش، این نکته به روشنی قابل رویت است که مسئله‌ی روابط خارج از ازدواج و روند اخلاقی نمودن جامعه (ازدیدگاه جمهوری اسلامی)، نه تنها روند مثبتی نداشته بلکه حتی سیر نزولی‌ای را نیز در این بین شاهد بوده‌ایم.

    همانطور که گفته شد رویکردهای پوزیتیو حاکمیت را می‌توان مهم‌ترین امر دخیل در این معضل دانست. می‌توان وجه تشابه زیادی را میان این رویکرد حاکمیت ایران و ایدئولوژی مارکسیسم مشاهده نمود. تقسیم نمودن تمامی مسائل جامعه به دو عامل زیربنا و روبنا و تعمیم‌دهی تمام علت‌های دخیل در سرنوشت جامعه به زیربنا (اقتصاد) در ایدئولوژی مارکسیستی، در نهایت نتیجه‌ای جز پدیدار شدن اتحاد جماهیر شوروی، جنگ سرد و به خطر افتادن امنیت تمام جهان نداشت. این درحالی بود که در نهایت امر و با اوج‌گیری مخاصمات شوروی و ایالات‌متحده در جریان جنگ سرد، تنها موضوعی که کاملاً فراموش شده بود، مسئله‌ی بهبود «اوضاع اقتصادی خلق‌های ستمدیده» بود. در رویکردهای جمهوری اسلامی نیز دقیقاً با همین معضل روبرو هستیم بطوری که پلیس و نهادهای قضایی که ظاهراً پیشاهنگان مبارزه با بی‌اخلاقی در جامعه می‌باشند، علت غایی و چرایی این عمل را از یاد برده و برای رسیدن به هدف، به رویکردهایی از جمله فشار، تهدید و مجازات روی آورده‌اند. اگر در شوروی سابق با اعزام شهروندان (معترضان به سیاست‌های استالین) به اردوگاه‌های کار اجباری بودیم، امروز نیز در مواردی شاهد تخطی خود ضابطین قانون از قوانین و در مواردی تجاوز به عنف عاملان خود این نهادها هستیم.
(.اشاره به تجاوز یکی از فرماندهان عالی رتبه‌ی نیروی انتظامی به دخترانی که تحت نام مبارزه با بدحجابی در تهران بازداشت شده بودند)

   حادثه‌ی عریان شدن تعدادی از دختران و پسران در یکی از پارک‌های جنگلی اطراف تهران را نیز می‌توان دقیقاً با همین منطق ارزیابی نمود. گرچه با گزارش به اداره‌ی پلیس، این افراد همگی از محل متواری می‌شوند اما واضح است که تمامی این افراد علی‌رغم اشراف بر تمامی مخاطراتی که ممکن بوده برایشان پیش بیاید به چنین اقدامی مبادرت ورزیده‌اند. حادثه‌ی تجاوز به عنف دسته‌جمعی در خمینی‌شهر اصفهان را می‌توان نوعی دیگر از این رویدادهای غم‌انگیز با نقش غیرمستقیم جمهوری اسلامی برشمرد. در چنین شرایطی در ذهن فرد، «لذت» جای خود را به «ژوئی‌سانس» می‌دهد. در ژوئی‌سانس ـ از واژگان لکان ـ  فرد به‌جای لذت‌بردن از انجام عمل‌، تمامی تلاش خود را بکار می‌گیرد تا صرفاً این عمل را اجرایی سازد. (اجرایی نمودن عمل نهایتاً جای هدف غایی یعنی لذت را می گیرد) و در واقع تابو بودن چنین عملی، سوژه را به این موقعیت سوق می‌دهد تا علی‌رغم «مخاطرات موجود»، بدین عمل دست یازد. به‌عبارتی صحیح‌تر می‌توان گفت در واقع خود این «تابوها» و «مخاطرات» می‌باشند که سوژه را به‌صورت غیرمستقیم به کنش ژوئی‌سانس ترغیب می‌نمایند. پس نتیجتاً این خود سیاست‌گذاری و رویکردهای جمهوری اسلامی ـ مانند طرح ارتقای امنیت اجتماعی ـ ست که باعث بالاتر رفتن آمار بی‌اخلاقی و ناامنی اجتماعی در جامعه می‌شود.

پاسخی بگذارید

ترجمه به زبانهای دیگر
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: